شنبه بیست و نهم تیر 1387
فراموشی اما نه دروغی!
دروغ چرا؟!
شب است و ماه می تابد. اما "انگار" نه مثل همیشه. صدای جیر جیرکی به خستگی ام ریتم می دهد و با سکوتش مرا به انتظار لالایی شبانه ای خسته تر می کند. و من همچنان که خاطراتم را مرور می کنم و از شهر خارج می شوم. تو را فراموش می کنم.
دروغ چرا؟!
"تو را فراموش می کنم!"